با اشتراک در خبرنامه اخرین مطالب سایت را در ایمیلتان دریافت نمائید

نام:

ایمیل:

خانه جالب وخواندنی تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

شعر زیر از زنده یاد سهراب سپهری را دوست  خوبم

احمدرضا کردوانی ارسال کرده است :

می تازی همزاد عصیان
به شکار ستاره ها رهسپاری
دستانت از درخشش تیر و کمان سرشار
اینجا که من هستم
آسمان خوشه کهکشان کی آویزد
کو چشمی
آرزومند ؟

با ترس و شیفتگی

در برکه فیروزه گون

گلهای سپید می کنی
و هر آن به مار سیاهی می نگری

گلچین بی تاب
و اینجا افسانه نمی گویم

نیش مار

نوشابه گل

ارمغان آورد
بیداری ات را جادو می زند
سیب باغ ترا پنجه دیوی می ربایدو قصه نمی پردازم
در باغستان من
شاخه بارورم خم می شود

بی نیازی دست ها پاسخ می دهد
در بیشه تو آهو سر می کشد

به صدایی می رمد
در جنگل من از درندگی نام و نشان نیست

در سایه آفتاب دیارت قصه خیر و شر می شنوی
من شکفتن ها را می شنوم
و جویبار از آن سوی زمان می گذرد

تو در راهی
من رسیده ام
اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل
میان ما راه درازی نیست لرزش یک برگ

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

شعر از زنده یاد سهراب سپهری