معرفی روستای ریکان
محیط طبیعی روستای ریکان
موقعیت و وسعت روستای ریکان:
ریکان از قراء قدیمی گرمسار بوده که در شرق شهرستان گرمسار واقع شده است. این روستا در طول جغرافیایی 52 درجه و 24 دقیقه و عرض جغرافیایی 35 درجه و 12 دقیقه قرار گرفته است. فاصله این روستا از شهرستان گرمسار 6 کیلو متر می باشد. ریکان از اطراف محدود است به:از شمال به کوه سرهروه و چهار قشلاق و قشلاق نفرو از مغرب به قشلاق بزرگ و قاطول و ملیجان ، ازشرق به بلوک یاطری و روستای کردوانو از جنوب به کویر و روستای مندولک .
موقعیت این روستا در گذشته و با توجه به راههای ارتباطی قدیم در سر راه شهرهای جنوبی کویر به شمال و شرق کشور همواره پذیرای مسافر بوده است. نشانه این ادعا کاروان قدیمی بوده که خراب شده وبه جای آن قبرستان ساخته شده است. اقوام متفاوتی مثل الیکایی ، ترک ، شیرازی ، کرد ،بختیاری ، لر و ... می باشد که همه مهاجر بوده و از شهر های دور و نزدیک به این روستا آمده اند و یا آورده شده اند. طبق گفته های بزرگان این ده در گذشته ازچند قلعه تشکیل می شده است. که در اطراف قلعه ها نیز خانه های رعیتی و خوش نشینان و طویله که محل نگه داری احشام و اسب بود ساخته می شده است.بافت روستا قبل از سال 1335 چهره خود را عوض کرد. در کنار جاده قدیمی که شهرستان را به روستا های شرق ریکان متصل می کرد واز وسط روستا می گذشت ، اهالی شروع به ساخت خانه های جدید مودند که دیوار آن همچنان از گل که معروف به ((چینه))است میباشد. و ساختمان ها با خشت خام ساخته شده است، که طول شرقی- غربی روستا زیادتر شده است. فعلآ طول شرقی – غربی حدود 2 کیلومتر میباشد که از چهار راه قاطول تا اول زمین کردوان ادامه یافته است. نکته قابل ذکر در مورد روستا این می باشد که ریکان در سال های گذشته یکی از چهار بلوک خوار ((گرمسار )) بوده که روستاهای زیادی را زیر پوشش قرار می داد ویک دهستان بوده ولی هم اکنون تبدیل به یک روستابا جمعیت محدود می باشد و این مساله جای تامل و بررسی دارد.
از نظر آب و هوایی ریکان به دلیل این که بسیار نزدیک شهر گرمسار بوده همان اقلیم آب و هوایی بر آن حاکم است.آب این روستا نیز از ((حبله رود ))تامین می شده که اکنون به دلیل کم شدن آب تقریبا باغات روستا خشک شده و از بین رفته است.
پیشیه تاریخی::
قریه ریکان مرکز و قراء تابع آن شامل قسمتی از دهات مرکزی گرمسار و تعداد آنها بالغ بر 19 قریه است که عبارتند از:
((اله وردی آباد ))این ده 5/3 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار و بوسیله راه فرعی ماشین از طریق شاهبداغ و کوشک اربابی به مرکز شهرستان مربوط می شود و جمعیت آن بالغ بر 197 نفر است.
((جواد آباد فامیلی ))ده کوچکی در 8 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار و در 9 کیلومتری جنوب راه شوسه سمنان واقع و جمعیت آن 34 نفر است.
((چهار قشلاق ))چهار قشلاق در 6 کیلومتری شرق گرمسار و 6 کیلومتری جنوب راه شوسه تهران – سمنان واقع است سکنه آن بالغ بر600 نفر می باشد. این ده از قراء بسیار قدیمی و معتبر گرمسار می باشد که در گذشته نیز به صورت خرده مالک اداره می شد وبه وسیله راه مالرو به مرکز شهرستان مربوط می شود وجه تسمیه چهار قشلاق منسوب به چهار ده معروف به قشلاق است که در کنار هم قرار دارند و
اسامی آنان به ترتیب عبارتند از :
الف)قشلاق محمد ابراهیم
ب)قشلاق قوجه آقا
ج)قشلاق نفر
د)قشلاق نجف علی آقا.
((حاجی آباد))این قریه در 6 کیلومتری شمال شرق شهر گرمسار قرار گرفته است و جمعیت آن 336 نفر است. قریه ای است آباد و باغ های میوه فراوان و سبب آن عبور جویبار های متعدد بسیار مصفا است و چون در کنار جاده شوسه تهران – مشهد واقع شده محل توقف زوار و تفریگاه نام آن به ((آتشگاه ))معروف بوده است و بعدها بنام مالک قریه حاجی میرزا آقای فامیلی به نام حاجی آباد مرسوم گردید.((حصار بالا ))یکی ازدهات بلوک ریکان و در مشرق گرمسار واقع است و جمعیت آن 135 نفر می باشد.
((حصارک ))حصارک در 6 کیلومتری جنوب خاور گرمسار و در 5 کیلومتری جنوب راه شوسه سمنان قرار دارد. ساکنان آن 685 نفرو از طریق کوشک به مرکز شهرستان راه دارد.
((رشمه ))در 8 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار واقع و فاصله آن تا جاده شوسه تهران – سمنان قریب 8 کیلومترمی باشد ساکنان این ده از طایفه اصانلو و تعداد آن بالغ بر 474 نفر است رشمه از راه ماشین روی کردوان و ریکان به شهرستان گرمسار مربوط می شود.
((سعد آباد ))این ده در فاصله 10 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار واقع و عده ای از ساکنین آن از طایفه اصانلو هستند. جمعیت آن 750 نفراست. مزرعه نصیر آباد جزء این قریه است.
((قاطول ))در 4 کیلومتری مشرق گرمسار و 6 کیلومتری جنوب راه شوسه سمنان واقع وجمعیت آن 990 نفر است. از بناهای تاریخی این ده دو امامزاده قدیمی را می توان نام برد. قاطول را جاده فرعی به راه ماشین روی گرمسار – شه سفید مربوط می سازد. قریه مربوط از چهار ناحیه متصل به هم تشکیل وبه آن قاطولات نیز می گوید که این چهار ناحیه به ترتیب عبارتند از:
الف)قاطول علیا یا بال
ب)قاطول سفلی یاپایین
ج)قاطول کرد محل که محل سکونت کردهای قرارچولو بود
د)قاطول امامزاده مرحوم ملا علی اصغر حاکم شرع
((قشلاق نفر ))قشلاق نفر دهی است در 6 کیلومتری مشرق گرمسار و فاصله آن از راه آهن مشهد 2 کیلومتر و از راه شوسه سمنان در شمال آن 4 کیلومتر است. جمعیت این ده 279 نفر و دارای راه مالرو است.((قلعه چک ))قلعه چک در 8 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار و 6 کیلومتری جنوب راه شوسه سمنان قرار دارد و دارای راه مالرو است . جمعیت قلعه چک 204 نفر می باشد و مزرعه ((قلعه لشکر )) جزءاین ده می باشد.
((کردوان ))در 7 کیلومتری شرق گرمسار و 6 کیلومتری جنوب راه شوسه سمنان قرار دارد و در کنار جاده ماشین روی گرمسار –شه سفید واقع شده است. سکنه این ده بالغ بر 500 نفر است. از آثار تاریخی آن بنای امامزاده را می توان نام برد که ((سلطان مراد ))نامیده می شود.
((کوشک اربابی ))کوشک اربابی در 3 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار واقع و فاصله آن تا جاده شوسه تهران – سمنان 5 کیلومتر می باشد این ده دارای راه مالرو است و از طریق ((کوشک خالصه ))می توان به این ده ماشین برد. سکنه این ده 95 نفر است. از ابنیه مهم آن بنای دو امامزاده ((طاهر و مطهر ))می باشد.
((کوشک خالصه ))کوشک خالصه در 5/2 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار و جنوب جاده شوسه سمنان است.
((ملیجان ))این ده در 6 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار و فاصله آن تا راه شوسه سمنان در شمال آن 6 کیلومتر است و راه آن از طریق کوشک می باشد.
((مندولک ))مندولک در 5/7 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار و فاصله آن تا راه شوسه سمنان 8 کیلومتر است.سکنه آن 806 نفر و راهش جاده ایفرعیماشینرواز طریق ملیجان است و مزرعه(( قندرقه بلوک باش))جزءاین ده می باشد.
((ناسار )) ، (( نه حصار )) ناسار از قراء قدیمی گرمسار و در 3 کیلومتری مشرق مرکز این شهرستان واقع شده است. این ده در 5 کیلومتری جنوب راه شوسه تهران - سمنان واقع و در مورد وجه تسمیه آن چنین عقیده ای بوده که خرابه های شهر قدیمی موسوم به ((خرابه شهر ))است. آثار باقیمانده این شهر به صورت تل بزرگی در شمال شرقی ناسار فعلی دیده می شود. در حفاری که در این تپه به عمل آمده اشیای فراوانی یافت شده و از قراین چنین بر می آید که بنای این محل در حملات این اقوام مهاجم نابود شده و قریه ناسار کنونی در کنار خرابه های این شهر بنا گردیده و بدین ترتیب بنام ((نه حصار ))یا ((حصار نو ))نامیده شده است. به روایت دیگر نام (( ناسار ))در اصل ((نه حصار ))بوده است. جمعیت ((ناسار ))اغلب از افراد الیکایی هستند و تعداد ساکنان این ده 497 نفر می باشد.
((محمود آباد اصانلو ))این ده در فاصله 9 کیلومتری جنوب شرقی گرمسار واقع و مسافت آن تا راه سمنان 8 کیلومتر می باشد. محمودآباد اصانلو خود شامل دو قسمت بنام ((محمود آباد نایب ابراهیم ))و ((محمود آباد اسدی ))که تقریبا یک کیلومتر از هم فاصله دارند.
ساکنان محمود آباد از افراد ایل اصانلو و جمعیت آن جمعا بالغ بر 242 نفر می باشد.این ده از طریق رشمه و کردوان به جاده ماشین روی گرمسار – شه سفید مربوط می گردد. در جنوب و مغرب این ده تپه های متعددیوجود دارد.
صنیع الدوله می نویسد : ریکان قلعه قدیمی مخروبه دارد ولی دارای سکنه می باشد و خارج قلعه هم خانه و باغ و یخچال و حمام دارد.
ریکان 70 خانوار سکنه دارد. رِِِِِِِئیس ریکان ((حاج آقا محمد ))ملقب به ((امین الرعایاء ))و اولاد او بودند. قراء بلوک ریکان 21 قریه است که سه قریه خالص و نیمه خالصه و هجده قریه اربابی است. اما اکنون ریکان دهی کوچک و کاملا قدیمی است و آثار قلعه های قدیمی و برج های عظیم آن هنوز پا برجاست و بر جای خود استوار و منظره یک ده مخروبه را به وجود آورده است.
تا زمای که هنوز سیستم ارباب و رعیتی بود آقای ((حسینعلی کردوانی))بلوک باشی روستا بود و اراضی مزروعی عمده و ریش سفیدی ده دست ایشان بود اما هم اکنون روستا دارای شورا می باشد و اعضای شورا امور ده را در دست دارند.
وجه تسمیه ریکان:
نام قدیم روستا ((ریگزاران ))بوده است. البته نام قدیمی تری نیز برای آن ذکر شده است که حتی ((ناصر خسرو ))نیز در سفرنامه اش از آن اسم برده که معروف به ((بریکا ))بوده است، که این واژه در واقع مخفف شده ((به ریکا ))می باشد که یک کلمه ترکیبی می باشد که قسمت اول آن یعنی (( به ))همان کلمه فارسی بهتر یا برتر می باشد که قسمت دوم آن یعنی ((ریکا ))یک کلمه مازنی به معنای ((پسر ))میباشد که با توجه به ییلاق و قشلاق کردن ایلات بین مازندران و گرمسار و نظام مرد سالارانه قدیمی ایران می تواند فرضیه ای درست باشد. البته ایل ((الیکایی ))در اصل از مراتع نوشهر و چالوس آمده و از سراسر گرمسار و از جمله ریکان ساکن شده اند که صنایع دستی این روستااکثرا کار زنان این قوم می باشند. نام امروز این روستا یعنی همان ((ریکان )) نیز ممکن همان جمع ((ریکا ))یعنی (( پسران )) می باشد.
جمعیت ریکان:
جمعیت ریکان در سال 1335 بالغ بر 1256 نفر بوده است. اما در سال 1345 به 730 نفر یعنی 146 خانوار تبدیل شده است و در سال 1365 برابر1180 نفر بوده است که این رقم در سالیان اخیر سیل نزولی داشت. همانطوری که مشاهده می شود جمعیت ریکان همانند سایر روستاهای ایران رو به کاهش بوده است که این کاهش زاییده عوامل مختلفی مانند نزدیکی این روستا به مرکز شهرستان و راه ارتباطی خوب و مناسب و آسفالته آن که موجب شده اهالی روستا برای استفاده از امکانات رفاهی و خدماتی شهری در مرکز سکونت اختیار نموده و برای انجام امور زراعی رفت و آمد نمایند ، اصولا مردمان ریکان سخت کوش و آینده نگر هستند ، لذا فعالیت انجام شده در بهسازی محیط نیز نتوانسته در بجای مانند آنان در این محل موثر واقع شود و کوشش اهل محل در ساختن حمام و آب لوله کشی و بنای مسجدی آبرومند و دیگر اقدامات در زمینه عمران و آن آبادی نتوانست دیدگاه های جوانان ریکانی را عوض کند. امروز ما شاهد موفقیت های شایان توجه این مردم در کسب مدارج عالی تحصیلی و مقامات علمی و همچنین پیشرفت در امور اقتصادی و دیگر شئونات اجتماعی و ترقی و تعالی علمی در پاره ای از دهات بلوک ریکان نیز به چشم می خورد جمعیت کنونی روستای ریکان 402 نفر می باشد خاندان های قدیمی و بنیانگذاران ریکان:
خاندان احمدی:
در روستای ریکان چندیدن خانواده احمدی وجود دارد که تقریبا 4 یا 5 منشا متفاوت دارند که عده ای از احمدی ها لر می باشند عده ای دیگر از تفرش آمده اند ، و دیگران نیز از نواحی دیگرامده اند. در زیر شجره یک شاخه ازاحمدی ه که به صورت ایلی از روستای ((کهنک ))فیروزکوه عازم (( ریکان )) شده اند و در اینجا ساکن شده اند را می اورم . جد این احمدی ها((کربلایی قربانعلی )) بوده که ازکردهای ((جابون ))بودند و بعد از مدتی مهاجرت کرده و ساکن ریکان شده اند. احمدی ها جزء دامدارانی بودند که در این روستا به ییلاق و قشلاق میپرداختند و در زمانی که در ریکان خانه سازی کردند و به کشاورزی نیز مشغول شدند. از فرزندان ((کربلایی قربانعلی ))آقای ((حاج تقی احمدی )) مقیم ریکان شد ، و در این روستا به زاد و ولد پرداخته و هم ا کنون نیز در این روستا ساکن هستند البته عده ای نیز ساکن گرمسار و تهران می باشند.
خاندان عسگری
طبق گفته های بزرگان این خاندان جد بزرگشان آقای ((عسگر نظام بختیاری ))را از ((بختیار ))به ((نطنز ))تبعید نمودند. بعد از مدتی فرزندو آقای ((کربلائی محمد ))را از نطنز به ریکان تبعید نمودند. اکنون نوه ها و نتیجه های آن مرحوم در ریکان و گرمسار و تهران و برخی شهرهای دیگر ایران ساکن می باشند. این خاندان در این روستا به کشاورزی مشغول بودند و در قلعه عسگری ها که به قلعه ((گل محمد ))معروف بوده ((دنگخانه ))داشتد که همان شالیکوبی می باشد. قلعه عسگری ها تقریبا 120 سال قبل از مصالحی نظیر گل و خشت خام به طرززیبایی ساخته شده بود که تا چندین سال پیش نیز پا برجا بود و به بهانه ساختن فضای سبز این قلعه را خراب نموده اند. در داخل قلعه یک آب انبار وزیرزمین بوده که کوزه های آب را برای خنک ماندن در آنجا قرار می دادند. کف آن نیز فرش می شده و برای خواب استفاده می شد. روبروی قلعه نیز یک کاروانسرا بوده که شترها بارشان را در آنجا پیاده می کردند و مجددا بارگیری می کردند.چند باغ نیز روبروی قلعه بود که در آن محصولاتی نظیر ((بادام، انار، انجیر، سبزی ، بادمجان ، خیار، گوجه، خربزه، انگور، پنبه، جو، ذرت، گندم ))می کاشتند. همچنین در اطرافقلعه زمین هایی بوده که در آن ((شلتوک ))می کاشتند و به خاطر همین (( شلتوک کاری ))پشه و حشره داخل قلعه زیاد بوده و برای از بین بردن این حشرات کاه را آتش می زدند تا با دود آن حشرات از بین بروند. نام ((دنگخانه ))نیز از این رو انتخاب شده که ((شلتوک ها ))راداخل چاله ای می ریختند و چوبی سنگین را از فاصله بالاتر بر روی (( شلتوک ها ))رها می کردند و این چوب در هنگام افتادن صدای ((دنگ ))از آن به گوش می رسید به همین خاطر به آن قسمت دنگخانه می گفتند. البته ((شلتوک کاری ))به ((رزاز دکان ))نیز معروف بوده است.البته همان گونه که گفته شد نژاد عسگری ها در اصل از بختیاری ها بوده که در مورد اصل و نسب بختیاری ها باید گفت: ((که شناخت و ریشه یابی نژاد بختیاری یکی از معماهای لاینحل تاریخ ایران است. به دلیل شباهت رقص این مردم به رقص یونانی ها گفته می شود امکان یونانی بودن شان می باشد و احتمال می رود که قومی از یونان می باشند. فرضیه دیگر هم در رابطه با بختیاری ها، شباهت واژه بختیاری با واژه ((باکتریا ))می باشد و احتمال می رود اینان پیش از آن که از اقوام ایرانی باشند متعلق به اقوام ((باکتریا ))می باشند که بیشتر به اروپایی ها شباهت دارند.اما با پژوهش هایی که در مورد آداب و رسوم بختیاری شده تا کنون هیچ یک از این فرضیه ها به اثبات نرسیده است. دو تن از تاریخ نویسان معتقدند که تشابه گویش های کردی و بختیاری و رابطه نزدیک آنها با زبان فارسی موید آن است که بختیاری ها مدت های طولانی است که در این سرزمین سکونت گزیده اند. ((حسین پژمانی ))یکی از مورخان می نویسد:کلمه بختیاری ازلحاظ لغوی شبیه ((باکتریا))و به تنهایی به معنای خوشبخت می باشدکه ممکن است برخی از روسای طوایف به این نام شهرت داشته اند که احتمالا بعد ها تمام افراد ایل به این نام شناخته شده اند. خود بختیاری ها افسانه هایی دارند که یکی از آنها حکایت از آمدن آنها از ((سوریه ))به ((ایران ))را دارد و برخی نیز بر این باورند که بختیاری ها از نژاد جوانانی هستند که از جور ضحاک به کوهها متواری شدند. بختباری ها در محتوا و تعریف کوچکتر یک ایل کوچ نشین بودند، در جنوب اصفهان و یک قسمت از زاگرس و دشت خوزستان سکونت داشته اند. ))(((از کتاب تاریخ سیاسی، اجتماعی بختیاری )) تالیف ((پروفسور جن. رایف. گارثویت))ترجمه و حواشی ((مهراب میری)))
خاندان کردوانی:
((حسینعلی کردوانی ))فرزند غلام در دوران کودکی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی دایی خود (( کربلایی تقی حسنی ))قرار گرفت.بعدها حکم بلوکباشی از حکومت به این آقای ((حسینعلی کردوانی))می رسد. آقای کردوانی صاحب تعداد زیادی از دهات و مزارع اطراف خودریکان و روستاهای دیگر که در گذشته جزء دهات دهستان ریکان بوده است بوده اند و جزء مالکین بزرگ بوده است ، او مالک بیش از نیمی از روستای (( الله وردی ))نزدیک به ((1))از روستای ((قشلاق نفر))بیش ازیک دانگ از روستای قاطول حدود یک دانگ از روستای محله باغب یش از یک دانگ از شش دانگ روستای قلعه چک و یک دانگ از روستای بزرگ مندولک و آباد کردن بیش از 400 هکتار از اراضی کویری این روستا که به مزرعه قندرقه مشهور است. و چون سالها کد خدای روستای خالصه کردوان بود. در آن ساختمانهای زیادی ساخت و پس از اصلاحات ارضی در دهه 40 املاکی نیز از این روستا به فرزدان او ارث رسیده است. علاوه بر گرمسار آقای کردوانی در فیروزه کوه نیز صاحب زمین بوده است. تمامی املاک معروف به املاک اربابی در روستاهای مذکور متعلق به آقای کردوانی مرحوم بوده است ، هم اکنون به فرزندانش به ارث رسیده است. آقای کردوانی دارای پنج همسر و هجده فرزد بوده است که ده پسر و هشت دختر می باشند در قلعه های ریکان و مندولک سکونت داشتند. قلعه کردوانیها در ریکان جلوی مسجدبوده است،که زمین بلوکباشی بوده استقلعه صاحب بیرونی و اندرونی بوده که آقای
کردوانی به همراه همسرانش در آن زندگی می کرده اند که هم اکنون این قلعه نیز مخروبه شده است و فرزندان بلوکباشی در ریکان و گرمسار و تهران و دیگر نقاط ساکن می باشد. آقای کردوانی در دهه دوم سال 1300 مدرسه داراب را تاسیس کرده و به این وسیله دانش آموزان ریکان و روستاهای اطراف نیازی نداشتند که تا کلاس ششم ابتدایی به مرکز گرمسار بروند. همچنین مرحوم کردوانی چهار رشته قنات حفر نمودند برای آبیاری کشت ها که این خدمت ایشان برروی سنگ قبرشان در محوطه ای واقع در شرق آرامگاه حضرت عبدالعظیم در شهر ری نوشته شده است او در سن 63 سالگی بر اثر ناراحتی قلبی در گذشته که در جوار حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شده اند.
زبان مردم ریکان:
در گذشته بدلیل مهاجر پذیر بودن روستاها و اینکه هر گروهی از یک جای کشور ساکن روستا شده اند در ابتدا هر گروهی با لهجه خود حرف میزد اما به مرور و با همزیستی افراد با یکدیگر همه صاحب یک زبان که همان فارسی بوده می باشند فقط برخی الفاظ به صورت خاصی تلفظ می شوند. البته ایل الیکایی ساکن در روستا با زبان و لهجه خودشان حرف می زند اما با بقیه مردم با زبان فارسی حرف می زنند.
دین و مذهب در ریکان:
مردم این روستا صد در صد مسلمان و شیعه می باشند و هیچ گونه اقلیتی در این روستا به چشم نمی خورد بلکه همگی مسلمان و ارادت خاصی به امام حسین دارند.
محصولات کشاورزی و سبزیهای ریکان:
تقریبا از اوایل مهر کشت در این روستا شروع می شود، محصولات رایج در ریکان شامل باقالی،سیر،شیوید،شنبلیله،گشینیز، جعفری، پیازچه، تربچه های نقلی،تره تیزک،خیار درختی،خیار زمینی،گوجه، بادمجان، لوبیا چشم لبلی،شاهدانه،کنجد،فلفل،کرچک،تخمه آفتابگردان،هندوانه،خربزه،طالبی گندم و جو،در باغات انجیر،انار،انگور،آلو و به تازگی زیتون نیز کاشته می شود گاهی اوقات خرما کاشته می شود. زعفران ، خوار شتر ، پنبه و اسفناج صحرایی کشت می کنند.از گذشته دور کار کشاورزی و دامپروری بین مردم رواج داشته و عده ای هم در کنار کار کشاورزی و دامپروری مغازه های سلمانی،خیاطی، خواربار فروشی و .... نیز انجام می داده اند که هم اکنون نیز این گونه می باشد.
طبق نشانه های موجود در گذشته های نه چندان دور این روستا بسیار سر سبز و خرم بود و باغات میوه فراوان بسیاری داشت ولی به مرور و با کم شدن آب و خشکسالی ممتد درختان خشک شد و باغات تبدیل به زمین زراعی گردیدند.
صنایع دستی در ریکان:
|
صنایع دستی
|
قالیبافی |
گلیم بافی |
خیاطی |
قلاب بافی |
گلدوزی |
متفرقه |
جمع فعال |
|
زن |
1 |
..... |
4 |
5 |
8 |
3 |
21 |
|
مرد |
..... |
..... |
..... |
..... |
..... |
..... |
..... |
|
صنایع دستی
|
قالیبافی |
گلیم بافی |
جمع غیر فعال |
|
زن |
3 |
6 |
9 |
|
مرد |
...... |
...... |
...... |
مراسم عزاداری محرم در ریکان:
مراسم عزاداری محرم در ریکان از دو قسمت تشکیل می شود ، دهه اول و دهه دوم. از روز اول ماه محرم مردم به خصوص جوانان با سرپرستی بزرگترها تکیه و مسجد قدیمی و اکنون جای آن مسجد جدید را سیاهپوش می کنند و علم و بیرق ها را آماده می کنند. علم را باز کرده و قسمت فلزی را که به شمشیر علم معروف است طبق مراسم خاصی افرادی که نذر دارند جمع شده و هر کدام درتمیز کردن شستن علم کاری را بر عهده می گیرند و در موقع شستن با چای و شربت از مهمانان پذیرایی می شود و با فرستادن صلوات وتکبیر کار را تمام می کنند بعد از شستن علم چند تن از بزرگان و افراد خادم مسجد در جابجایی علم کمک می کنند و همه این کارهای شستن و زدودن گرد و خاک در مسجد انجام می شود البته در قدیم این کار در خانه خانی انجام می شده است. و در شب اول ماه جمع می شوند و در مسجد به عزاداری می پردازند،البته شبهای اول و دوم مردم کمتر حضور دارندواز شبهای بعدبه مراتب جمعیت افزایش می یابد تا اینکه شبهای ششم به بعد عده کثیری به مسجد می آیند و حتی از حیاط و بیرون مسجد نیز با عزاداران همراهی می شود. مراسم به صورت سینه زنی و زنجیرزنی می باشد که هر گروه نوحه خوانی جدا برای خود دارند. در قدیم به دلیل نبود برق با چراغ ((زنبوری ))روشنایی ایجاد کرده و عزاداری می نمودند. در شرق ریکان دهی می باشد بنام ((کردوان ))که در آن امامزاده ای است به نام ((شاه سلطان مراد ))و در شمال غربی ریکان دهی می باشد بنام ((قاطول ))که قاطول نیز صاحب یکامامزاده می باشد. در شب هفتم هیئت عزاداری طبق مراسمی برای زیارت به مامزاده قاطول می روند در گذشته با وجود تاریک بودن راه و مشکلاتی که بوده عزاداران با چراغ راهی امامزاده می شدند. زمانی که عزاداران نزدیک قاطول می شوند بزرگان و ریش سفیدان با زنجیر زن و سینه زن از ((قاطول )) به استقبال هیات عزاداران ریکان می روند و این خوشامد گویی به صورت شعر زیر می باشد:
((سینه زنان شاه دین خوش آمدید خوش آمدید ))
و در جواب سینه زنان مهمان نیز جواب می دهند:
((از ما سلام یکسر این مجلس عزادار ))
هیات قاطول راه را برای هیات ریکان باز می کنند و میزبان پشت سر مهمان حرکت می کند تا به امامزاده می رسند و موقع ورود این نوحه خوانده می شود :
((شاه سلام و علیک ای گل گلزار سلام و علیک))
در اطراف امامزاده مشغول سینه زنی و زنجیرزنی می شوند و بعد از مدتی به مسجد که با امامزاده فاصله کمی دارد می روند و در آنجا یکی از بزرگان از مهمانان دعوت به نشستن و کمی استراحت می کند و با چای و شربت از عزاداران پذیرایی می شود و بعد از پذیرایی مهمانان با صلوات و تکبیر ویا حسین گفتن شروع به حرکت به سمت ریکان می کنند و نوحه خدا حافظی می خوانند و برای شب نهم نیز همین برنامه منتها برعکس تکرار می شود و هیات عزاداران قاطول به ریکان می آید و بعد از رفتن هیات عزای قاطول ، هیات عزادار ریکان به سمت (( امامزاده شاه سلطان مراد ))در کردوان راه می افتد. در شب نهم افرادی که نذر داشتند با شیر گرم و شربت و نان محلی که نامش نان (( عباس بن علی))می باشد از عزاداران پذیرایی می کنند. در زیر پای این هیات عزادار گوسفند و گاهی نیز شتر می کشند ((قربانی می کنند)). برای شب عاشورا و تاسوعا نیز ((کتل ))می بندند که بوسیله چوب ساخته می شود. در شب عاشورا روستای ((ملیجان ))خرج می دهد وهمه هیات عزاداری اطراف و همچنین ریکان دعوت می شوند که به آنجا بروند.
ریکان صاحب یک ((علم ))قدیمی نیز می باشد که به آن در اصطلاح ((علامت ))می گویند که به مدت 35 سال در منزل آقای مشهدی (( محمدابراهیم حسنی ))بوده است که این علم چوبی بوده است، به علم پنجه هاییوصلمیباشدکهآنرا قبل از شروع عزا تمیز می کنند. در گذشته این پنجه ها را با آجر کوبیده می شستند. اعتقاد به این ((علم ))در ده بسیار سخت و محکم می باشد حتی برای بیماری های سخت نیزمتوسل شدن به این ((علم ))را مفید می دانستند. ((تعزیه خوانی ))و ((شبیه خوانی ))هم از مراسم رایج در ریکان می باشد که گروه تعزیه خوانان به محل آمده و تا مدتی مانده و به اجرای مراسم مشغول می شوند که این مراسم از زمان عضدالدوله دیلمی در ایران رواج داشته و در زمان ناصر الدین شاه شکوه و جلال بیشتری یافته است. شبیه خوانی نیز از روز هفتم محرم آغاز شده و شبیه خوانان با طبل و شیپور و کرنا در محل تعیین شده کار خود را آغاز می کنند و شخصی که مهارت بیشتری دارد شروع به خواندن و متصور نمودن صحنه کربلا می نماید.
بازیگران نیز نقش خود را با شعر می خوانند ، در سوال و جواب نیز رعایت تناسب آواز ها با یکدیگر می شود افرادی که برای این کار انتخاب می شوند باید ظاهرشان نیز متناسب و آواز خوبی داشته باشد ، یک نفر را به صورت شیر درمی آورند که لباسی از پارچه پشمی بر تن دارد و ماسک شیر نیز به صورت می زند و دست بریده ابوالفضل را در دست دارد و بر سر و روی خود می کوبد و سنگ بر سرخود می زند. این مراسم در روز عاشورا زمانی که هیات عزاداران در داخل قبرستان مشغول سینه زنی و زنجیرزنی می باشند ، در بیرون قبرستان برپ می باشد.
در روز عاشورا ابتدا هیات زنجیرزنی و سینه زنی از جلوی مسجد حرکت کرده و به طرف قبرستان می رود و در داخل قبرستان به سینه زنی و زنجیرزنی می کنند و بعد گروه زنجیرزن و سینه زن و شبیه خوان ها به همراه مردم به طرف قاطول می روند و در کنار امامزاده و مسجد قاطول به عزاداری مشغول می شوند.یکی از کارهایی که در اینجا متداول است ((قمه زنی ))می باشد که تحت هر شرایطی انجام می شود و ظهرتقریبا مراسم تمام می شود.در آن روز هرچه شیر باشد بین خانه ها تقسیم می کنند و قربانی کردن گوسفند و شربت دادن و کارهایی از این قبیل مرسوم می باشد. برای ناهار هر عده ای به جایی می روند چون تعداد زیادی از این خوانوار های ساکن ریکان در آن روز خرج می دهند، در خانه هایی که خرج می دهند تا زمانی که غذا باشد باز بوده و پذیرای مهمان می باشند. بعد عزادارا استراحت می کنند تا شب که مراسم شام غریبان برگذار می شودو خیمه ها را آتش می زند شتر ها ی بی سوار و طفلان و زنان غریب و بی پناه دوباره شبیه سازی می شود شام نیز نان و خرما
می دهند. روز عاشورا معمولا ناهار مردم در قاطول می مانند.برای سوم آقا نیز خرج داده می شود و بیستم محرم در ریکان مردم خرج می دهند و این مراسم خرج دادن و عزاداری کم و بیش تا اربعین امام ادامه دارد و خرج نیز ته چین و چلو گوشت، چلومرغ و حلیم و شل زرد می پزند. روز چهل و هشتم نیز به مناسبت رحلت پیامبر و شهادت امام حسن خرج می دهند.
عروسی در ریکان از گذشته تا حال:
ابتدا برای خانواده عروس پیغام می فرستادند که آیا مایل به انجام این خواستگاری هستند یا خیر؟ بعد مراسم خواستگاری انجام می شده که در این مراسم اولیه فقط دو خانواده عروس و داماد حضور دارند بعد از اعلام رضایت دو خانواده ، از خانه داماد مقداری ماست به خاطر شیرینی و سفید بودنش ، اسفناج به خاطر سبز بودن و طراوت وفتیر که نانی است محلی و از خمیر و شیر و شکر درست می شود می برند و به این مراسم ((مایه بران ))می گویند. البته در روز خواستگاری پیرمردی در مجلس کله قندی را که از خانه داماد آورده شده را می شکند و کله قند را در خانه عروس نگه داری می کنند تا زمانی که عروس در شب عروسی پا به خانه داماد می گذارد کله قند را به داماد می دهد داماد آنرا از بالای سر عروس بین مهمانان پرت می کند. برای نوشتن دعوت نامه های عروسی تعدادی مهمان دعوت می شوند و دعوت نامه را می نوشتند. در قدیم بعد از نوشتن دعوت نامه ها 20 ساربان به بیابان رفته و هیزم جمع آوری می کردند. شتری را که جلوی ساربان بوده می آراستند و پارچه قرمزی را
روی سرش می انداختند، بعد از آوردن هیزم، از خانه داماد خرج عروسی یعنی گوشت و برنج و هر چه را که لازم بوده را به خانه عروس می بردند و از خانه عروس جهیزیه را به خانه داماد می بردند که رخت خواب و وسایل سنگین روی شتر و بقیه را بر روی طبق به خانه داماد می بردند اما امروزه این کار با ماشین انجام می شود یعنی شتر دیگر هیچ کارایی نداشته و هیزم نیز مورد استفاده قرار نمی گیرد. عروس را نیز برای کارهای آرایشی و پیرایشی به شهرستان گرمسار می آورند اما در گذشته شخصی را برای انجام این کارها به منزل عروس می بردند و زمانی که برای مراسم ((بند اندازان ))می آمدند پولی در کنار خانم آرایشگر می گذاشتند و بعد از آن عروس را به حمام برده و در داخل حمام معمولا خانم ها دست و پای خود و عروس را حنا می گذاشتند بعد به همراه عروس به خانه اش ((پدر عروس ))می آمدند و با آش و جگر و کله پاچه پذیرایی می شدندبعد از ناهار هنگام غروب داماد را به حمام می بردند و شخصی چمدان لباس و لوازم داماد را حمل می کند ولی تا چند سال پیش طبق لوازم داماد را به حمام می آوردند و ساقدوش داماد حین بیرون آمدن از حمام شمعی در دست داشت و داماد نیز دستمال ابریشمی در دست داشت. بعد تختی را در خانه پدر داماد گذاشته و داماد را بر تخت می نشاندند و برادر داماد خلعتی به داماد می داد که اکثر مواقع شامل کت و شلوار می شد و بقیه پول به داماد هدیه می کردند. در قدیم بعد از این مراسم داماد به همراه ساقدوش خود به بیابان می رفتند و بعد در خانه ای خلوت به گفتگو می نشستند بعد از آن مهمانان عروس در خانه پدر عروس ومهمانان داماد در خانه پدر داماد شام می خوردند بعد از شام مهمانان داماد به همراه داماد به دنبال عروس می رفتند، که همراه با ساز و دهل می باشد. تا چند سال پیش علاوه بر این که با اسب سفیدی به دنبال عروس می رفتند خود داماد نیز در این مراسم شرکت نداشت بلکه برادر یا عموی داماد با مهمانان بدنبال عروس می رفت. داماد از روی پشت بام کله قند و انار و پنبه دانه و برنج بر سر عروس می ریخت بعد عروس ازچند سینی آب که نشانه روشنایی می باشد رد شده و وارد خانه می شود. البته زمانی که عروس قصد ترک کردن خانه پدری خود را دارد برادرداماد یک عدد نان تافتون را به همراه پنیر به کمر عروس می بست که چون نان برکت خدا است عروس را به این وسیله نمک گیر می کردند که بین خودشان حتی از عقد رسمی نیز مهمتر بوده است ، هنگام بستن این سفره به کمر عروس ،عروس جایی از کمر خود را می گرفت و گوشه ای از لباس برادر شوهر را می گرفت تا این که برادر شوهر قول خرید چیزی رابه عروس می داد و مهمانان نیز همه با هم می گویند (( نانت گرم و آبت سرد )). هنگام ورود عروس به خانه زیر پای عروس خانواده داماد گوسفندی قربانی می کنند که حاکی از احترام گذاشتن به عروس می باشد. بعد از ورود عروس به خانه مقداری عسل و روغن قاطی کرده و عروس مقداری را دهان مادر شوهر و مقداری دیگر را دهان خواهر شوهر می گذارد تا آنها را از بد دهانی باز دارد. آن شب را تا صبح عروس و داماد در حجله می باشند صبح نیز از خانه مادر عروس کاچی که در محل معروف به ((قیماقک ))می باشد می آورند بعد مردم برای عروس و داماد هدیه می آورند که همان ((پا تختی ))می باشد که در اصطلاح ((پشت پرده ای ))می گویند. بعد از دو یا سه روز ، روز دیدنی عروس و داماد می باشد که مهمانان را برای ناهار دعوت می کنند و مهمانان نیز برای عروس و داماد کادو می آورند. بعد ازروز دیدنی فامیل عروس و داماد را پاگشا می کنند که قبل ازهمه مادر عروس، عروس و داماد را به همراه پدر شوهر و مادر شوهر و عده ای دیگر دعوت می کند البته در گذشته عروس نباید در این مهمانی شرکت می کرد و در این شب ((مادر زن سلام))مادرزن لباس و هدیه به داماد و ساقدوش می دهد. در قدیم عروس تا یک هفته با پدر شوهر و مادر شوهر حرف نمیزد و حتی با دیدن برادر شوهر چادر یا روسری خود را پایین می کشید تا اینکه پدر شوهر یا مادر شوهر به او هدیه ای می دادند تا حرف زده و راحت باشد. عروس هم با خود برای خانواده داماد خلعتی می آورد که به آنها می دهد.زمانی که عده ای با شتر خرج شام خانه عروس را می دادند برای شگون چیزی را از خانه می دزدیدند و خانواده عروس تمام مدت مواظب بودند که چیزی دزدیده نشود. چند روز پیش از عروسی نیز رسمی است بنام ((رخت برانی))که در آن لباس عروسی دوخته می شده و بعد لباس را از خانه داماد با رقص و آواز به خانه داماد می اوردند. تهیه لباس داماد نیز به عهده خودش بوده است. امروزه یک هفته قبل از عروسی عروس و داماد رفته و داماد تمام پوشاک و لوازم آرایش و طلا را برای عروس می خرد عروس نیز کت و شلوار و لوازم اصلاح سر و صورت و ..... ر برای داماد می خرد شب حنابندان نیز مرسوم می باشد که از خانه داماد حنا به خانه عروس می برند.که پسران جوان به همراه داماد به حمام رفته و به دست و پاهایشان حنا می بستند و از حمام نیز با ساز و آواز بر می گردند. در قدیم رسم کشتی گیری و رقص چوب نیز مرسوم بوده است.
مراسم مرگ و عزا در ریکان:
زمانی که فردی در حال جان دادن باشد کلوخی را به نیت کسی که در راه است بر سینه اش می گذارند تا بفهمد که مسافرش در راه است و راحت جان دهد. در گذشته مرده را در حیات خودش بر روی چند سینی می شستند اما امروز ده صاحب یک غسالخانه میباشد که مرده را در انجامی شویند.درگذشته مرده را بر روی نردبان چوبی به قبرستان می بردند که امروزه چون غسالخانه داخل قبرستان است این کار نیز منسوخ شده است. یکی از اعتقاداتشان در مورد مرده کاه دود گذاشتن روی سر و پایین پای مرده می باشد که برای جلوگیری از آمدن ((گورکن))به سر وقت مرده می باشد. روز اول بعد از دفن مرده شام غریبان است و نماز وحشت می خواندند سه روز بعدختمی گرفته و مهمان دعوت می کنند. زمان بازگشت از سر خاک کفشها عوض و ابتدا به سراغ گاو و گوسفد و حیوان می روند که اگر قضا و بلایی هست شامل حال حیوانات شود و آسیبی به خودشان نرسد. وشب هفتم نیز ختم دارند و خرما و میوه و حلوا و شیریی به سر خاک می برند بعد چهلم که ناهار داده می شودبعد هم سر سال که مراسم یاد
بودی بر پا می کنند.
ماه رمضان در ریکان:
از روزهای قبل خانمها و آقایان برای بهتر برگزار کردن مراسم این ماه خود را مهیا می کنند. در گذشته وقتی هنوز روستا صاحب نانوایی نبود هر کسی در منزل برای خودش تنور داشته و نان می پخت،البته هنوز نیز گاهی زنان در منزل خود نان می پزند ولی تنور گلی و هیزمی به تنورهای گازی تبدیل شده است. دو نوع نان در ده تهیه می شود یک نوع بنام ((لا چیاتی))که همان لواش خشک و نوع دیگر به نام ((دوغه))که از لواش کلفت تر می باشد . لواش را وقت مصرف مقداری آب می زنند تا نان تازه و آماده خوردن شود نان دیگری هم هست که لواش شیری یا((لا چیاتی شیری))می باشد که از روغن و شکر یا خاکه قند و مقداری شیر و آرد تهیه می شود که معمولا صبحانه صرف می شود در ماه رمضان نیز وقت افطار مصرف می شود که البته از این نوع نان در عید نوروز نیز مصرف می شود. مراسم نماز و روزه و افطار همان رسوم همه جای ایران است و هر کس در این ماه افطار دادن به اقوام را ثواب دانسته و سعی در پیشدستی برای به جا آوردن این رسم می نماید.
مراسم ختنه سوران در ریکان:
مراسم ختنه سوران امروزه دیگر همانند همه روستاها و شهر ها بوده که بچه را به شهر برده و یا در درمانگاه محل دکتر بچه را ختنه می کند و فقط یک جشن برای این ختنه می گیرند و گوسفند قربانی می کنند. در گذشته دست و پای بچه را حنا می بستند و برایش دامن می پوشیدند و یا پارچه ای به دور کمر بچه گره می زدند بچه را هنگامی که به خانه می آوردند روی پاهایش چهار پایه ای قرار می دادند که چیزی روی پاهای بچه نیفتد این کار امروزه نیز گاهی اوقات انجام می شود و ظرفی نیز در وسط خانه گذاشته که آب خنک در آن می ریختند و مادر بچه پا در آن می گذاشت تا بچه احساس درد و رنج ننماید . پشم یا پنبه ای سوزانده و در روغن می خواباندن و بر روی زخم می گذاشتند تا مرهمی بر روی زخم باشد. بعد از دو یا سه روز بچه را حمام می بردند و برایش گوسفد قربانی می کردند و افراد فامیل را دعوت می نمایند و اقوام نیز برای بچه تخم مرغ و کله قند می آوردند و گاهی نیز کادویی برای بچه می آورند شب نیز به مهمانان شام می دادند که شامل برنج و کباب و کوکو و گاهی اوقات نیز برانی می باشد که این برانی نیز از نوعی سبزی درست می شود که محلی بوده و نامش ((سیلک))می باشد گاهی نیز شام (( ته چین ))می دهند.
عید غدیر در ریکان:
در مراسم عید غدیر نیز معمولا همانند همه عید ها اقوام به دید و بازدید یکدیگر می پردازند و اهالی روستا به دیدن خانواده های سادات می روند نامی ترین سید محل آقای (( سید حسن موسوی))می باشد که مردم همگی در منزل او جمع می شوند . برای آن دسته از دخترانی هم که هنوز توایام عید عقد می باشند از طرف خانواده پسر کادو برده می شود.
چهار شنبه سوری در ریکان:
مراسم چهار شنبه سوری در ریکان مثل همه شهر ها و روستاهای دیگر ایران می باشد ، معمولا همه افراد روستا بخصوص جوانان حوالی غروب آتش روشن می کنند و اشعار مربوط به این مراسم را می خوانند.
عید قربان در ریکان:
در روز عید قربان گوسفدی نیز قربانی کرده و به دید و بازدید یکدیگر می پردازند در این روز برای عروس معمولا طلا و گوسفند و پول می برند در گذشته دست و پای گوسفند را حنا بسته و روسری ابریشمی سرش گذاشته و چشمانش را سرمه کشیده و آرایش می کردند و زمانی که گوسفند را قربانی می کردند خون ریخته از گلوی گوسفند را برای گلو درد مفید می دانستند و بر گلو می مالیدند و در دهان بره نیز نبات می گذاشتند و از آن نبات مقدار تبرکی می خوردند.
مراسم و آیین دیگر در ریکان:
کوزه بی دسته را ((گدول))می گفتند. ساعت را از روی سایه در گذشته تشخیص می دادند. غذا را به طور دسته جمعی دور یک سینی می خورند و عده کمی نیز از قاشقهای مسی استفاده می کردند . در شب جمعه آخر سال مردم در تکیه محل جمع شده و از هر خانه یک یا دو ظرف حلوای مخصوص به نیت مرده ها می آوردند که بیشتر مردها و بچه ها از آن حلوا در مسجد می خورند و فاتحه می خوانند و قبل از آن نیز سر خاک می روند.رسم ((شال اندازی))نیز مرسوم بوده که جوان ها شبانه به خانه همسایه و فامیل رفته و دستمالی به داخل خانه می انداختند و در گوشه ای مخفی شده و منتظر می ماندند تا افراد خانه پس از یافتن دستمال مقداری شیرینی یا تخم مرغ پخته و یا پول در آن قرار داده و در بیرون منزل می گذاشتند و فرد آن را بر می داشت. در قدیم آشپزخانه را ((پسینه))می گقتند و معتقدند باید برای ورود به آشپزخانه تمیز بود .در شبهای یلدا نیز فرزندان متاهل در خانه پدر و مادر جمع می شود. تنقلات شب یلدا نیز شامل شاهدانه، کنجد، گردو و تخمه آفتاب گردان
می شود. شیرینی نیز در خانه توسط بانوی خانه درست می شد.
باورها و اعتقادات مردم ریکان:
در گذشته قبرستان قدیمی در ریکان بود که قبری متعلق به یک مامور امنیتی در آن وجود داشته که سنگ قبری نفیس و قیمتی داشت و اهالی معتقد بودند که هرگاه دام هایشان بیمار می شود برای درمان دام حیوان را دور قبر بچرخانند و معتقد بودند که با این کار بلا از دام دور می شود. زمانی که قبرستان قدیمی را ویران نمودند آن قبر نیز از بین رفته و سنگ آن نیز به سرقت رفت و قبرستان تبدیل به زمین زراعتی شد.زمانی که از سر خاک مرده بر می گشتند ابتدا مستقیم به سراغ دام و طیور می رفتند تا رفع بلا کنند و اگر بلایی هست به حیوان بخورد.زمان تحویل سال و شخصی از اعضای منزل بیرون رفته و با سبزی و آب وارد منزل می شدند و معتقد بودند که شگون دارد
بازی و سرگرمی مردم ریکان:
مردم ریکان از نظر اخلاقی بسیار خونگرم ومهمان نواز و با محبت و شاد می باشند و در هنگام گرفتاری نیز به کمک بقیه شتافته و یکدیگر رایاری می رسانند. در کارهای محکم و جدی در زمان بیکاری نیز شوخ و شاد می باشند. در گذشته که وسایل سرگرمی نبود مردم در روزهای بیکاری به خصوص زمستان که کار کشاورزی کم بود روزهای آفتابی در تکیه قدیمی و میدان قدیمی ده جمع می شدند و به صحبت و گفتگو و شوخی می پرداختند و از آنجا که ریکان بر سر راه عبور و مرور روستاهای اطراف می باشد مردم رهگذر در این ده نیز مدتی توقف می کنند مدتی سرگرم می شوند. یکی دیگر از سرگرمی های مردم ((چهارتوپ بازی)) و((الک دولک))می باشد. شب های زمستان نیز پای کرسی با چای و تقلات و میوه که شامل انجیر خشک و تخمه آفتابگردان و تخمه خربزه و گندم شاهدانه برشته و هندوانه بود سپری می شده و می شود. افراد با سواد نیز کتاب های ((امیر ارسلان ))و ((حسین کرد شبستری))و ( ملک جمشید ))را می خواندند و یا قصه و داستان برای یکدیگر تعریف می کردند.
آثار تاریخی:
از آثار تاریخی آن می توان چند قلعه مخروبه ویک یخچال قدیمی که در آن یخ می بستند برای تابستان مردم ، یک آب انبار قدیمی که چندی سال پیش توسط خانمی بنام ((کربلایی خانم )) وقف شد و یک قهوه خانه قدیمی که اکنون در آن یونجه نگهداری می شود.یکی ازقلعه های ریکان بنام ((قلعه خانی ))بوده که قلعه ای بزرگ و مراسم تعزیه خوانی محرم روی یک تخت گلی در وسط این قلعه انجام می شده است.قلعه دیگر ((قلعه کربلایی محمد)) بوده که همان قلعه عسگری ها می باشد. البته ناگفته نماند ((قلعه خانی))نیز مربوط به کردوانی ها می شده است، که هم اکنون دیوار
هایش باقیمانده وقلعه را خراب کرده و زمین آن بلااستفاده مانده است.قلعه سوم قلعه ((کربلایینصراله ))بوده که متاسفانه آن رانیزتخریب کرده و فقط چند دیوار باقیماندهاست. درکنار این قلعه نیزیک تکیه و مسجدقدیمی و بسیارزیبا بوده ، این مسجد دارای یک چشمه با طاق کاسه پوش بود و اطراف تکیه نیز حجرات زیادی بوده است که مردم از حجرات به عنوان مغازه استفاده می کردند. در هنگام تعزیه خوانی یک طرف که معمولا غرب مسجد بود به خانم ها و قسمت جنوبی آن متعلق به آقایان بود. معماری آن به سبکی بوده که مردان و زنان در سایه قرار بگیرند. بافت قدیمی مسجد در سال 1346 خراب و به جای آن مسجد جدید ساخته شد. در کنار مسجد به فاصله کمتر از 300 متر یک یخچال قدیمی گلی وجود دارد که در گذشته از یخ این یخچال در تابستان گرم و سوزان استفاده می کردند. این یخچال را در زمستان آماده کرده و یخ را در آن انبار می کردند تا در تابستان استفاده نمایند ، روش آماده کردن یخ به این صورت بود که داخل یخچال را شسته و آب می ریختند بعد از این که یخ می بست یخ ها را شکسته و روی آنها آب می ریختند تا قالب های یخ قطور به دست آورند و روی یخ ها را با گیاهی به نام جگن می پوشاندند تا برای تابستان یخ تمیز داشته باشند اما امروزه این یخچال دیگر کارایی ندارد و در حال تخریب است. در میدان ده یک حوض بزرگی بوده با طاق کاسه ای شکل وبسیار زیبا با دو ورودی که آب از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می شده است ، که به این عمل در اصطلاح ((بناب کردن ))می گفتد. این حوض به حوض ((در قلعه ))معروف بوده است.
حمامی نیز در شمال میدان اصلی ده بود که حمام خزانه نام داشت با سبکی قدیمی که با آجر و ساروج و سیمان ساخته شده بود و از سه قسمت اصلی تشکیل می شد قسمت رختکن که شامل 4 حجره بزرگ و کف آن از سطح زمین حدود 70 سانتیمتر بوده و روی آن با آجر چهار گوش فرش شده بود که مردم لباس خود را در آنجا می گذاشتند ، وسط رختکن یک حوض دایره ای مانند وجود داشت که هنگام بیرون آمدن پای خود را در آب خنک حوض قرار می دادند و مدت کوتاهی در حوض توقف می کردند و با یک راهروی باریک و سرازیر به قسمت شاه نشین حمام می رسیدند در کنار در ورودی شاه نشین یک حوض کوچک آب سرد بود و مردم هنگام ورود پای خود را در آن می شستند تا با پای تمیز وارد خزانه شوند. کف شاه نشین توسط سیمان صاف و هموار شده بود در قسمت زیر خزانه یک سوراخی بود بنام ((تون ))حمام که در زمان های دور بوسیله کاه و چوبروشن می شد اما بعد کاه و چوب جای خود را به نفت سیاه داد. هر سه قسمت حمام سقفی کاسه پوش داشت که با آجر درست شده بود. ای حمام دو نوبته بود که صبح زود و شب ها مختص مردان و در طول روز مختص زنان بود. حمام نیز در سال 1350 تخریب و جای خود را به یک باب حمام بهداشتی داد که هم اکنون گاهی مورد استفاده قرار می گیرد اما همانند حمام قدیمی ریکان هم اکنون در استان سمنان وجود دارد که میراث فرهنگی آن را مرمت و به بازدید عموم گذاشته است.
بعد از تخریب ((قلعه خانی ))و حوض ((در قلعه ))آن قسمت را به صورت میدانی در آورده و اطراف آ را درخت اکالیپتوس کاشته اند.بالاتر ازحمام یک آب انبار قدیمی وجود دارد که مردم آب آشامیدنی خود را در گذشته از آن تامین می نمودند و هنوز هم گاهی مورد استفاده قرار می گیرد.
آموزش و پرورش در ریکان:
اولین دبستان ده حدودا در سال 1316 ساخته شد که دبستانی 4 کلاسه بود و توسط یکی از مالکین محلی ساخته شد و جزء اولین مدارس شهرستان گرمسار بود که در آن زمان وابسته به اداره فرهنگ تهران بود از تهران دو معلمبناممرحوم(( احتشامی)) ومرحوم(( رحیمیان)) برای تدریس به این ده آمدند . اهالی حداکثر تلاش خود را برای بوجود آمدن امکانات و تسهیلات برای مدرسه می کردند، بچه ها نیز از کردوان ، شه سفید ، کوشک ، قاطول ، مندولک ، و خود ریکان و ..... برای ادامه تحصیل به ریکان امدند. قبل از تاسیس این مدرسه نیز در ده مکتب خانه بود و بچه ها به مکتب می رفتد. بعد از چند سال مدرسه 4 کلاسه ریکان به ((داراب))معروف بود به کردوان منتقل شد در نتیجه بچه های ریکان مجبور به تحصیل در ((کردوان))و یا ((مندولک))می شدند. در سال 1344 دوباره در ریکان مدرسه 4 کلاسه به مدرسه 6 کلاسه تبدیل شد و در سال 1340 دبیرستان دخترانه 3 کلاسه یا سیکل اول تشکیل شد که دخترا روستاهای اطراف نیز به این دبیرستان می آمدند. بعدها تعداد زیاد دانش آموزان
موجب جدایی دبیرستان دخترانه و پسرانه شد. دبستان ((صدرالشریعه))که هم اکنون پا برجاست زمینش اهدایی آقای ((مسعود شریعتی ))است. بعد از سال 1351 مدرسه راهنمایی تاسیس شد . در کنار جاده قدیمی ریکان نیز مدرسه ای ساخته شد که چون زمینش از آقای کردوانی بود به همین نام ثبت شده است. اکثر جوانان روستا به دلیل راهیابی به دانشگاه و گرفتن تخصصات مختلف ساکن گرمسار و یا شهر های مختلف ایران و یا دیگر کشورها شدد.
تاسیسات و تسهیلات ریکان:
|
شورای اسلامی |
مروج کشاورزی |
شرکت تعاونی روستایی |
شرکت نفت |
ریکان فاقد امکاناتی به غیر از موارد یاد شده می باشد |
|
* |
* |
* |
* |
* |
زمانی که ریکان دهستان بوده و در سال 1367 دارای 42 آبادی و در کل 735 خانوار بهره بردار که 25 آبادی دارای چاه عمیق و در کل دارای 34 حلقه چاه بوده است،چاه نیمه عمیق در دهستان بوده است، در ضمن دهستان ریکان فاقد چشمه بوده است. 6 آبادی این دهستان دارای قنات بوده اند. 34 آبادی از رودخانه دائمی استفاده می کرده اند ، رودخانه فصلی نداشتند در آن زمان دهستان فاقد برکه بوده است . از 42 آبادی دهستان ریکان 24 آبادی فاقد سکنه بوده است .22 آبادی از این دهستان دارای شورای اسلامی ، یک آبادی دارای دفتر سازندگی ، 4 آبادی دارای مروج کشاورزی ، 4 آبادی دارای شرکت تعاوی و 5 آبادی دارای فروشگاه تعاونی و 8 آبادی دارای شرکت نفت و 2 آبادی دارای مرکز پخش بنزین بودند. 14 آبادی نیز برق عمومی داشتد. یک حمام بهداشتی نیز در قسمت مرکزی روستا وجود دارد. همزمان با ساخت حمام جدید با تلاش یکی از اهالی روستا بودجه ای برای آب لوله کشی در روستا در نظر گرفته شده و در همان سال لوله گذاری شروع و با حفر یک حلقه چاه نیمه عمیق و نصب یک موتور دیزلی در سال 1351 تمام روستا صاحب آب بهداشتی گردید. بعد از سال 1357 روستا صاحب برق شد. و در حال حاضر یک خانه بهداشت که قبل از انقلاب تاسیس شده و یک دفتر مخابراتی نیز در روستا می باشد که در کنار مسجد ساخته شده است و مدتی است که روستا سیم کشی تلفن شده تا به منازل نیز تلفن واگذار شود.
معرفی روستا